یه جایی تو کتاب کیمیاگر میگه: اگر من بخشی از سرنوشت تو باشم، به تو بازخواهم گشت...
من به تو بازگشتم،
اما تو بخشی از سرنوشت من نبوده ای گویا...
امروز هم جایی میخوندم تفاوت عشق و وابستگی در اینه که وقتی فاصله میفته، عشق سوزان تر و شعله ورتر میشه،اما وابستگی رو انگار مثه شعله شمع فوتش کرده باشی...
من عاشقت بودم و هستم...
اما تو...
آخ از توی لامروت...
برچسب:
نویسنده: مهران شریفی
اگر در دل تو هم گرمایی نسبت به من هست، بهم بگو
بهم بگو عشقِ من...
قبل ازینکه دیر بشه...
برچسب:
نویسنده: مهران شریفی
اول صبح که چشامو واکردم
اولین چیزی که تو مغزم تکرار شد این بیت بود:
«ای یار دوردست که دل میبَری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز...»
برچسب:
نویسنده: مهران شریفی